چرا نوشتن خواسته ها میتواند مسیر زندگی را تغییر دهد؟ ( اپیزود 3 )

چرا نوشتن خواسته ها میتواند مسیر زندگی را تغییر دهد؟ ( اپیزود 3 )

بسم الله الرحمان الرحیم

ذهن ما با داده ها و باورهای گذشته زندگی میکند. اگر تجربه تازه ای میخواهیم، باید آگاهانه ورودی های تازه ای به ذهن بدهیم تا مسیر قدیمی تغییر کند.

 

فایل صوتی چرا نوشتن خواسته ها میتواند مسیر زندگی را تغییر دهد؟ ( اپیزود 3 )

ذهن ما با گذشته زندگی میکند، مگر اینکه آگاهانه مسیر تازه ای به آن نشان بدهیم

ببین عزیزم، چیزی که خیلی وقت ها از آن غافل میشویم این است که ذهن ما فقط همین چیزی نیست که امروز درباره خودمان فکر میکنیم.

ذهن ما پر از چیزهایی است که در طول سال ها دیده، شنیده، تجربه کرده و از محیط اطرافش گرفته.

از خانواده.

از جامعه.

از آدم هایی که کنارمان بوده اند.

از تجربه هایی که برای خودمان اتفاق افتاده.

از حرف هایی که بارها شنیده ایم.

از اتفاقاتی که برایمان تکرار شده.

همه اینها به نوعی تبدیل به اطلاعاتی شده اند که ذهن با آنها زندگی را برای ما معنا میکند.

حالا اگر امروز به زندگی خودمان نگاه کنیم و ببینیم در یک بخش شرایطی را تجربه میکنیم که دوستش نداریم، یک سوال مهم وجود دارد:

چرا این شرایط برای ذهن من اینقدر آشناست؟

مثلا اگر کسی سال ها با نگرانی مالی زندگی کرده باشد، ذهنش با نگرانی مالی غریبه نیست.

اگر کسی سال ها در رابطه هایی بوده که در آنها کمبود عشق، توجه یا احترام را تجربه کرده، ذهنش با آن شرایط آشناست.

اگر کسی همیشه نگران سلامتی خودش بوده، ذهنش بارها و بارها با همان ترس ها و نگرانی ها کار کرده است.

این به این معنا نیست که ما باید خودمان را سرزنش کنیم.

اصلا.

اتفاقا برعکس.

این آگاهی میتواند خیلی به ما آرامش بدهد.

چون وقتی میفهمیم ذهن ما بر اساس چیزهایی که تا امروز دریافت کرده کار میکند، دیگر لازم نیست بگوییم «چرا من اینطوری هستم؟»

میتوانیم بگوییم:

«خب، ذهن من تا امروز اینها را یاد گرفته. حالا اگر زندگی متفاوتی میخواهم، باید چیزهای متفاوتی را به آن نشان بدهم.»

اینجا دقیقا جایی است که نوشتن خواسته ها برای من معنا پیدا میکند.

نوشتن خواسته ها قرار نیست یک کار جادویی باشد.

قرار نیست فقط چیزی را روی کاغذ بنویسی و فردا همان اتفاق بیفتد.

موضوع خیلی عمیق تر از این است.

تو وقتی چیزی را مینویسی، داری به ذهنت کمک میکنی با چیزی آشنا شود که میخواهی از این به بعد بیشتر در زندگی ات تجربه کنی.

ذهن تو سال ها ممکن است با «نداشتن» آشنا بوده باشد.

حالا تو میخواهی آن را با «داشتن» آشنا کنی.

ممکن است سال ها با ترس از رابطه آشنا بوده باشد.

حالا میخواهی کیفیت یک رابطه سالم و آرام را به آن نشان بدهی.

ممکن است سال ها تصویری از بیماری و نگرانی در ذهنش داشته باشد.

حالا میخواهی توجهش را به سلامت، نشاط و مراقبت از خودت ببری.

این کار با یک بار انجام دادن تمام نمیشود.

چون ذهن عاشق تکرار است.

چیزی را که بارها دیده و تجربه کرده، برایش آشناست و معمولا همان مسیر آشنا را راحت تر دنبال میکند.

برای همین است که وقتی تصمیم میگیری تغییر کنی، ممکن است خیلی زود یک صدایی درونت بگوید:

«نه، نمیشه.»

«تو که همیشه همینطوری بودی.»

«این چیزها برای تو نیست.»

«آخرش دوباره برمیگردی به همون شرایط قبلی.»

این صدا لزوما حقیقت زندگی تو نیست.

بخش زیادی از آن میتواند همان اطلاعات قدیمی باشد که سال ها در ذهن تو تکرار شده است.

و اینجا یک اتفاق خیلی مهم میافتد.

تو باید بین «چیزی که ذهنم تا امروز میشناخته» و «چیزی که من میخواهم از این به بعد تجربه کنم» تفاوت بگذاری.

این دو تا یکی نیستند.

اینکه ذهن تو امروز یک مسیر را میشناسد، به این معنا نیست که تو مجبور هستی تا آخر عمر همان مسیر را بروی.

اما برای اینکه مسیر جدید برای ذهن آشنا شود، باید به آن ورودی جدید بدهی.

دوباره.

و دوباره.

و دوباره.

اگر مسیر تازه میخواهی، باید به ذهنت فرصت بدهی آن را بشناسد

حالا شاید بگویی:

«من خواسته ام را نوشتم، پس چرا هنوز هیچ تغییری ندیدم؟»

اینجا همان جایی است که خیلی ها ناامید میشوند.

چون تصور میکنند تغییر باید خیلی سریع اتفاق بیفتد.

یک روز تصمیم میگیرند.

یک بار خواسته شان را مینویسند.

چند روز ادامه میدهند.

بعد چون هنوز شرایط بیرونی کاملا تغییر نکرده، میگویند: «پس این روش جواب نمیدهد.»

اما دوست من، اگر ذهن سال ها با یک مسیر زندگی کرده، چرا باید انتظار داشته باشیم با چند بار نوشتن همه چیز را کنار بگذارد؟

ذهن به تکرار نیاز دارد.

به استمرار نیاز دارد.

به تجربه جدید نیاز دارد.

تو باید آنقدر داده تازه به آن بدهی که کم کم مسیر جدید برایش آشنا شود.

این همان جایی است که تعهد تو مهم میشود.

نه تعهدی سخت و خسته کننده.

تعهدی از جنس اینکه بدانی داری چه کاری انجام میدهی.

اگر میخواهی زندگی ات تغییر کند، نمیتوانی هر روز یک ورودی متفاوت به ذهن بدهی.

صبح درباره فراوانی بنویسی و چند ساعت بعد تمام روز درباره فقر و نداشتن صحبت کنی.

درباره رابطه سالم بنویسی و بعد تمام روز رفتار دیگران را با بدبینی بررسی کنی.

درباره سلامتی بخواهی فکر کنی و بعد تمام توجهت را روی ترس از بیماری بگذاری.

اینجا لازم است کم کم مراقب ورودی های ذهن خودت هم باشی.

چه چیزی میبینی؟

چه چیزی میشنوی؟

درباره چه چیزی حرف میزنی؟

چه چیزی را مدام تکرار میکنی؟

چه تصویری از آینده ات داری؟

اینها سوال های ساده ای هستند، اما میتوانند خیلی چیزها را برایمان روشن کنند.

من فکر میکنم یکی از زیباترین اتفاق ها این است که آدم بفهمد قرار نیست تا ابد تکرار گذشته خودش باشد.

گذشته فقط چیزی است که تا امروز تجربه کرده ایم.

قرار نیست آینده هم دقیقا همان باشد.

اما برای ساختن آینده ای متفاوت، لازم است از امروز ورودی های متفاوتی داشته باشیم.

اینجاست که نوشتن خواسته ها میتواند تبدیل شود به یک تمرین آگاهانه.

نه اینکه فقط بنویسی «پول میخواهم».

بلکه ببینی واقعا چه نوع زندگی مالی را میخواهی تجربه کنی.

چه احساسی میخواهی در رابطه با پول داشته باشی؟

چه نوع رابطه ای میخواهی؟

چه کیفیتی از سلامت و زندگی را میخواهی؟

چه نوع آرامشی را میخواهی؟

چه انسانی میخواهی باشی؟

وقتی اینها را برای خودت روشن میکنی و مرتب به آنها برمیگردی، داری به ذهنت کمک میکنی که فقط گذشته را نشناسد.

داری یک مسیر تازه را هم به آن معرفی میکنی.

و این مسیر با استمرار ساخته میشود.

ممکن است روزهایی باشد که ذهنت مقاومت کند.

طبیعی است.

ممکن است یک روز انگیزه داشته باشی و روز دیگر نداشته باشی.

مهم نیست.

مهم این است که بدانی تغییر یک حافظه قدیمی، با یک تصمیم لحظه ای اتفاق نمی افتد.

ما باید به ذهنمان فرصت بدهیم.

باید آنقدر مسیر تازه را ببینیم و تجربه کنیم که کم کم برایمان آشنا شود.

تا یک روز متوجه شوی دیگر لازم نیست خودت را مجبور کنی به آن فکر کنی.

چیزی که قبلا برایت غریبه بود، کم کم تبدیل به یک امکان واقعی شده است.

و شاید این یکی از مهم ترین دلایلی باشد که میگویم خواسته هایت را بنویس.

نه برای اینکه کاغذ قرار است زندگی تو را تغییر بدهد.

بلکه برای اینکه تو داری آگاهانه انتخاب میکنی چه چیزی را وارد ذهن خودت کنی و چه چیزی را بیشتر ببینی.

قرار نیست گذشته را انکار کنیم.

قرار نیست بگوییم آنچه تا امروز تجربه کرده ایم وجود نداشته.

فقط قرار است بفهمیم که اگر نتیجه متفاوتی میخواهیم، باید ورودی متفاوتی هم داشته باشیم.

اگر همان اطلاعات قبلی را مدام تکرار کنیم، طبیعی است که ذهن هم همان مسیرهای قبلی را ادامه بدهد.

اما اگر با آگاهی و تعهد، داده های تازه ای وارد کنیم، اگر تصاویر تازه ای ببینیم، اگر خواسته هایمان را روشن کنیم، اگر درباره آنها فکر کنیم و آنها را به ذهنمان معرفی کنیم، کم کم امکان دیگری برای ما شکل میگیرد.

پس اگر امروز از شرایط مالی، رابطه، سلامت، آرامش یا هر بخش دیگری از زندگی ات راضی نیستی، لازم نیست ناامید شوی.

شاید فقط وقتش رسیده به جای جنگیدن با نتیجه، ببینی چه چیزهایی سال ها به ذهنت داده ای.

و بعد خیلی آرام از خودت بپرسی:

«من از این به بعد میخواهم چه چیزی را به ذهنم یاد بدهم؟»

همین سوال میتواند شروع یک مسیر تازه باشد.

و شاید این بار، به جای اینکه فقط منتظر باشی زندگی تغییر کند، خودت آگاهانه در ساختن ورودی های تازه برای زندگی ات نقش داشته باشی.

دیدگاه‌ها
  1. فرشته پوستی 1405/06/15 در 08:48

    بسم الله الرحمان الرحیم .
    من این بار و هر بار میخوام به ذهنم یاد بدم که در این جهان بسیار زیاد چیزهائی هست که میشه باوجودشون زندگی زیبا و شاد و سرشار از خوشی رو داشت
    اینجا در این جهان مادی پرهست از آدم های مهربان خوش قلب دوست داشتنی و راضی
    اینجا موقعیت واسه خوشبختی بی اندازه هست
    اینجا واسه اجابت آرزوها و رویاها مسیر فوق العاده جذاب و راحت و عزتمندانه هست
    اینجا واسه رشدت همه چیز کاملا مهیا و ساده شده هست
    اینجا ی دنیا شاهد وجود داره واسه باور پیدا کردن به ثروت سلامتی روابط ارزشمند
    من اینها رو به ذهنم یاد میدم انشاالله