وقتی آگاهی مهمان یک دورهمی شد

وقتی آگاهی مهمان یک دورهمی شد

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی آگاهی مهمان یک دورهمی شد | نگاهی تازه به زندگیگاهی یک سوال ساده در یک دورهمی می تواند نگاه انسان را برای همیشه تغییر دهد. تجربه ای متفاوت از گفتگو درباره قوانین ثابت هستی در جمع های صمیمی.

گاهی خداوند مسیرهای تازه ای را پیش روی انسان قرار می دهد؛ مسیرهایی که شاید در نگاه اول بسیار ساده به نظر برسند، اما وقتی در آن قدم می گذاری، می فهمی قرار بوده اتفاقی بزرگ تر از آنچه تصور می کردی رخ بدهد.مدتی پیش چنین اتفاقی برای من افتاد روزی با خودم فکر کردم چرا بیشتر گفتگوهای عمیق درباره زندگی، فقط در کلاس های آموزشی، سمینارها یا کارگاه ها اتفاق می افتد؟ چرا آگاهی نتواند مهمان خانه ها باشد؟ چرا نتواند کنار سفره های ساده، میان جمع های خانوادگی، دوستانه یا حتی همکارانی که برای ساعتی کنار هم نشسته اند، جریان پیدا کند؟ همان جا بود که این ایده در ذهنم شکل گرفت اگر روزی به جای آنکه فقط برای برگزاری یک کلاس دعوت شوم، به جمعی دعوت شوم که افرادش سوال های واقعی زندگی شان را با خود آورده اند، چه می شود؟ اگر بتوانیم درباره قوانین ثابت هستی در همان فضای صمیمی گفتگو کنیم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

فایل صوتی وقتی آگاهی مهمان یک دورهمی شد

آیا ممکن است یک جمع معمولی، به فرصتی برای دیدن حقیقت تبدیل شود؟ این سوال ها باعث شد اولین تجربه شکل بگیرد. من به همراه همکارم که مسئول هماهنگی برنامه هاست، مهمان یک دورهمی صمیمی شدیم. نه تریبونی وجود داشت. نه سن و سالن. نه کلاس رسمی. همه چیز شبیه یک گفتگوی دوستانه بود. هر کسی هر سوالی از زندگی داشت مطرح می کرد و من تلاش می کردم پاسخ را نه از روی سلیقه شخصی، بلکه بر اساس قوانینی بیان کنم که خداوند بر جهان حاکم کرده است. خیلی زود متوجه شدم فضای یک دورهمی، ظرفیت فوق العاده ای برای دریافت آگاهی دارد. وقتی انسان احساس امنیت می کند، راحت تر سوال می پرسد. وقتی قضاوتی وجود ندارد، راحت تر حقیقت درونش را بیان می کند. و درست همان جاست که پاسخ نیز عمیق تر در قلب انسان می نشیند. در همان جمع، یکی از بانوان سوالی پرسید که فکر می کنم بسیاری از ما در زندگی تجربه اش کرده ایم. او گفت: «من امید زیادی به آینده کاری همسر و پسرم بسته ام. بعضی روزها این امید آن قدر مرا سرشار از انرژی می کند که احساس می کنم همه چیز عالی خواهد شد. اما بعضی روزها ناگهان همه امیدم فرو می ریزد و با خودم می گویم شاید فقط دارم خودم را گول می زنم.» همه منتظر بودند درباره آینده شغل، درآمد یا شرایط بیرونی صحبت کنیم. اما حقیقت جای دیگری بود. به او گفتم: ما در جهانی زندگی می کنیم که خداوند آن را بر پایه قوانین ثابت آفریده است. یکی از مهم ترین ویژگی های این جهان آن است که انسان، قدرت انتخاب و قدرت توجه دارد. ذهن همیشه تلاش می کند امید تو را به عوامل بیرونی گره بزند. به تو می گوید اگر همسرت موفق شود… اگر پسرت شغل خوبی پیدا کند… اگر درآمدتان بیشتر شود… اگر فلان اتفاق رخ دهد… آن وقت حال تو خوب خواهد شد. اما این امید، امیدی نیست که از درون تو متولد شده باشد. این امید را شرایط بیرونی برایت ساخته است. و هر چیزی که شرایط بیرونی آن را بسازد، شرایط بیرونی نیز می تواند از تو بگیرد. به همین دلیل است که یک روز سرشار از امید هستی و روز دیگر احساس می کنی همه چیز از دست رفته است. اما خداوند انسان را وابسته به شرایط خلق نکرده است. او در وجود انسان قدرتی قرار داده که بسیار بزرگ تر از اتفاقات بیرونی است. قدرت هدایت توجه. قدرت انتخاب نگاه. قدرت خلق نگرشی که بر پایه شناخت قانون باشد، نه بر پایه ترس. وقتی انسان این حقیقت را می فهمد، دیگر منتظر نمی ماند تا دنیا حال او را خوب کند. خودش یاد می گیرد چگونه ذهنش را هدایت کند. یاد می گیرد چگونه اجازه ندهد شیطان با القای کمبود، او را از مسیرش دور کند. یاد می گیرد به جای آنکه هر روز به نداشتن ها فکر کند، ذهنش را به سمت آنچه خداوند برای او ممکن قرار داده هدایت کند. آن روز، گفتگوی ما فقط درباره مسائل مالی نبود. درباره شیوه زندگی بود. درباره مسئولیت انسان در برابر ذهن خودش بود. درباره اینکه خداوند اختیار را به ما سپرده است و این اختیار، تنها انتخاب های بیرونی نیست؛ بلکه انتخاب افکار، انتخاب نگاه و انتخاب توجه نیز هست.چرا باور دارم آگاهی باید از دل زندگی عبور کند؟آن روز وقتی از آن دورهمی بیرون آمدم، تمام مسیر به یک موضوع فکر می کردم. چرا بسیاری از ما سال ها با یک سوال زندگی می کنیم، اما هیچ وقت فرصت نمی کنیم پاسخ درستی برای آن پیدا کنیم؟ چرا وقتی کنار هم جمع می شویم، ساعت ها درباره مشکلات صحبت می کنیم، اما کمتر پیش می آید درباره ریشه آنها گفتگو کنیم؟ گاهی ساعت ها درباره گرانی صحبت می کنیم. درباره روابط. درباره تربیت فرزند. درباره نگرانی های مالی. درباره آینده. درباره بیماری. درباره ترس هایی که در دل داریم. اما وقتی آن جمع تمام می شود، هر کسی با همان ذهنی به خانه برمی گردد که با آن وارد جمع شده بود. در ظاهر چند ساعت خوش گذشته است، اما در حقیقت چیزی در زندگی افراد تغییر نکرده است. همان روز فهمیدم که اگر آگاهی وارد گفتگوهای روزمره انسان ها شود، کیفیت آن گفتگوها نیز تغییر می کند منظورم این نیست که هر دورهمی باید تبدیل به کلاس درس شود. اصلا. زندگی به خنده، صمیمیت و کنار هم بودن هم نیاز دارد. اما چقدر زیباست اگر در میان تمام آن لحظه های شیرین، چند دقیقه هم سهم رشد روح و اندیشه ما باشد. گاهی فقط یک سوال، می تواند دری را باز کند که سال ها بسته بوده است. گاهی فقط یک نگاه تازه، می تواند ذهن انسان را از اسارتی که سال ها در آن زندگی کرده آزاد کند. و گاهی فقط یک جمله، می تواند مسیر تصمیم های آینده انسان را تغییر دهد. من بارها این حقیقت را در کلاس ها و کارگاه ها دیده بودم، اما آن روز برای اولین بار آن را در یک جمع کاملا صمیمی لمس کردم.دیدم که وقتی پاسخ ها بر اساس قوانین ثابت هستی بیان می شوند، افراد به جای آنکه فقط به دنبال مقصر بگردند، شروع می کنند به شناختن نقش خودشان در زندگی. این همان نقطه ای است که آگاهی متولد می شود. زیرا آگاهی، اطلاعات بیشتر نیست. آگاهی یعنی انسان حقیقت را از زاویه ای ببیند که پیش از آن هرگز ندیده است. وقتی این اتفاق رخ می دهد، تصمیم های تازه ای گرفته می شود. رفتارها تغییر می کند. نگاه تغییر می کند. و به دنبال آن، نتایج زندگی نیز آرام آرام تغییر می کنند. من همیشه باور داشته ام که خداوند هرگز انسان را در جهانی رها نکرده که همه چیز بر اساس شانس و اتفاق پیش برود. جهان بر پایه قانون اداره می شود. همان گونه که اگر بذری را در خاک حاصلخیز بکاری و از آن مراقبت کنی، رشد خواهد کرد، ذهن انسان نیز اگر با قانون هماهنگ شود، ثمره ای متفاوت خواهد داد. به همین دلیل است که هر جا سخن از قوانین هستی به میان می آید، صحبت از امیدی کور یا آرزوهای دست نیافتنی نیست.صحبت از مسئولیت است. صحبت از شناخت است. صحبت از این است که انسان بداند خداوند چه توانایی هایی در وجود او قرار داده و چگونه می تواند از آنها استفاده کند. در آن دورهمی، پاسخ ها شاید برای یک نفر بیان می شد، اما اثر آن را همه افراد حاضر احساس می کردند. هر کسی بخشی از خودش را در سوال دیگری پیدا می کرد. هر کسی با خودش فکر می کرد که شاید من هم سال هاست همین اشتباه را تکرار می کنم.و همین، ارزشمندترین بخش آن گفتگو بود. شاید خداوند آن روز به من نشان داد که آگاهی، محدود به مکان خاصی نیست. گاهی در یک کلاس آموزشی جاری می شود. گاهی در یک گفتگوی دو نفره. گاهی در سکوت یک انسان. و گاهی در یک دورهمی ساده که هیچ کس تصور نمی کند قرار است با نگاهی تازه از آن خارج شود. امروز که به آن تجربه نگاه می کنم، بیش از هر چیز بابت هدایت خداوند شکرگزارم. نه فقط به خاطر آن گفتگو، بلکه به خاطر اینکه بار دیگر یادآوری کرد هر جا انسان با نیت خدمت، صداقت و عشق قدم بردارد، خداوند راه رسیدن آگاهی را به دل های آماده باز می کند. شاید تو که امروز این نوشته را می خوانی، هیچ وقت در آن دورهمی حضور نداشته باشی. شاید حتی هرگز چنین تجربه ای را از نزدیک نبینی. اما از صمیم قلب از تو می خواهم یک موضوع را همیشه به خاطر بسپاری. هر زمان در جمع خانواده، دوستان یا همکارانت نشستی و گفتگویی شکل گرفت، فقط از مشکلات نگویید. فقط از گلایه ها نگویید. فقط اخبار و اتفاقات روز را تکرار نکنید. گاهی یک سوال عمیق بپرسید. گاهی از خودتان بپرسید:«قانون این اتفاق چیست؟» «خداوند می خواهد چه چیزی را به من یاد بدهد؟» «من در این ماجرا چه مسئولیتی دارم؟» باور کن کیفیت گفتگویی که بر پایه آگاهی شکل می گیرد، با هیچ گفتگوی دیگری قابل مقایسه نیست. من ایمان دارم جامعه ای که انسان های آن یاد بگیرند درباره حقیقت، مسئولیت، رشد و قوانین الهی گفتگو کنند، آرام آرام جامعه ای آگاه تر، مهربان تر و مسئولیت پذیرتر خواهد شد. و شاید همه این تغییرهای بزرگ، از همان لحظه ای آغاز شود که چند انسان، در یک دورهمی ساده، تصمیم می گیرند به جای تکرار نگرانی ها، درباره حقیقت زندگی با هم گفتگو کنند. اگر این مقاله توانسته باشد حتی یک سوال تازه در ذهن تو ایجاد کند، رسالت خود را انجام داده است. زیرا مسیر هر تحول بزرگی، همیشه با یک سوال آغاز می شود. و چه زیباست اگر آن سوال، انسان را یک قدم به خداوند، یک قدم به حقیقت و یک قدم به شناخت قوانین شگفت انگیز هستی نزدیک تر کند.

نظر بدهید

برای ثبت نظر وارد سایت شوید.