چرا روابط ما آسیب می بینند؟
چرا روابط ما آسیب می بینند؟
بسم الله الرحمن الرحیم
گاهی یک سؤال ساده، دری را به روی یکی از بزرگ ترین حقیقت های زندگی باز می کند. چندی پیش در یکی از جلسات آموزشی، درباره قوانین بدون تغییر هستی صحبت می کردیم. درباره این که خداوند جهانی را خلق کرده که بر پایه قانون اداره می شود. جهانی که در آن هیچ اتفاقی تصادفی نیست، هیچ نتیجه ای بی علت نیست و هیچ تغییری خارج از چارچوب قوانین الهی رخ نمی دهد. در میان گفتگوها، یکی از عزیزان سؤالی پرسید که شاید سؤال هزاران انسان دیگر هم باشد. او گفت: «من از یکی از نزدیکانم آن قدر رنجیده ام که دیگر هرگز نمی خواهم او را ببخشم. احساس می کنم اگر ببخشم، به خودم ظلم کرده ام.» این سؤال، فقط درباره بخشش نبود این سؤال درباره رابطه بود درباره زخمی بود که سال ها در دل انسان باقی می ماند درباره کینه، خشم، ناامیدی و احساس بی عدالتی بود و مهم تر از همه، درباره این بود که چرا اصلا رابطه ها به این نقطه می رسند؟ آیا انسان ها ذاتا بد هستند؟ آیا تقدیر ما این است که همیشه در روابط آسیب ببینیم؟ آیا بعضی آدم ها فقط آمده اند تا ما را آزار بدهند؟ یا شاید حقیقت، بسیار عمیق تر از چیزی باشد که تا امروز تصور کرده ایم.
فایل صوتی چرا روابط ما آسیب می بینند؟
قانون اول رابطه؛ جهان بر اساس نظم آفریده شده است
یکی از مهم ترین ویژگی های آفرینش، نظم است. خداوند در قرآن بارها انسان را به مشاهده نظم دعوت می کند. حرکت خورشید، ماه، ستارگان، فصل ها، رویش گیاهان، گردش شب و روز، همه بر پایه قانونی دقیق در جریان هستند. اگر خورشید تنها اندکی از مدار خود خارج شود، زندگی از بین می رود. اگر زمین اندکی بیشتر یا کمتر بچرخد، تعادل جهان به هم می ریزد. پس چرا ما تصور می کنیم روابط انسانی می توانند بدون قانون سالم بمانند؟ رابطه نیز مانند هر بخش دیگری از هستی، قانون دارد. اگر قانون رعایت شود، آرامش شکل می گیرد. اگر قانون نادیده گرفته شود، بی نظمی آغاز می شود. ما معمولا زمانی که رابطه ای آسیب می بیند، تمام توجه خود را به رفتار طرف مقابل معطوف می کنیم. می گوییم: او مرا درک نکرد. او قدر مرا ندانست. او خیانت کرد. او بی احترامی کرد. اما قانون الهی همیشه نگاه را یک قدم عمیق تر می برد. خداوند ابتدا از ما می پرسد: «تو در این رابطه، جایگاه خودت را حفظ کردی؟» و این سؤال، آغاز تحول است.
بیشتر ما از مرزهای خود خارج شده ایم.
یکی از بزرگ ترین اشتباهاتی که بسیاری از انسان ها در روابط مرتکب می شوند، این است که به تدریج خود را فراموش می کنند. ابتدا برای خوشحال کردن دیگران کمی از خواسته های خود می گذرند. بعد کمی بیشتر. بعد باز هم بیشتر. تا جایی که دیگر هیچ نشانی از خود واقعی شان باقی نمی ماند. بسیاری از انسان ها تصور می کنند عشق یعنی همیشه از خود گذشتن. محبت یعنی همیشه در دسترس بودن. رابطه خوب یعنی همیشه بله گفتن. اما این، قانون الهی رابطه نیست. این، عادتی است که نفس برای حفظ تأیید دیگران به انسان پیشنهاد می دهد.
نفس چگونه ما را از جایگاه خود خارج می کند؟
نفس همیشه یک جمله را در گوش انسان زمزمه می کند: «اگر بیشتر خدمت کنی، بیشتر دوستت خواهند داشت.» اما آیا همیشه این گونه است؟ همه ما انسان هایی را دیده ایم که سال ها برای دیگران فداکاری کرده اند، اما در پایان، بیشترین رنج را تجربه کرده اند. چرا؟ زیرا قانون هستی بر اساس چاپلوسی، فداکاری افراطی یا نادیده گرفتن خود عمل نمی کند. قانون هستی بر اساس تعادل عمل می کند.
خدمت کردن با فراموش کردن خود، عشق نیست
گاهی انسان آن قدر برای دیگران وقت می گذارد که دیگر فرصتی برای رشد خود ندارد. آن قدر انرژی خرج دیگران می کند که شب ها با خستگی روحی به خواب می رود.آن قدر می بخشد که دیگر چیزی برای بخشیدن به خودش باقی نمی ماند. در ظاهر، همه این رفتارها زیبا به نظر می رسند. اما سؤال اینجاست: اگر این رفتارها مطابق قانون الهی هستند، چرا نتیجه آنها خستگی، رنج، دلخوری، توقع، کینه و احساس قربانی بودن است؟ درختی را تصور کنید که همه میوه هایش را می دهد، اما هیچ آبی دریافت نمی کند. آیا سال آینده نیز میوه خواهد داد؟ قطعا نه. انسان نیز همین گونه است. اگر دائما از خود خرج کند اما هرگز خود را سرشار نکند، دیر یا زود تهی می شود و انسان تهی، نمی تواند عشق واقعی را تجربه کند.او فقط وابستگی را تجربه می کند.
نفس، استاد پنهان کردن حقیقت است
یکی از ظریف ترین بازی های نفس این است که خود را در لباس مهربانی پنهان می کند. گاهی نفس نمی گوید خودخواه باش. برعکس، می گوید آن قدر مهربان باش که خودت را فراموش کنی.آن قدر ببخش که دیگر چیزی برای خودت باقی نماند. آن قدر از خودت بگذر که دیگر هیچ ارزشی برای خودت قائل نباشی.چرا؟ چون نفس فقط یک هدف دارد؛ دور کردن انسان از جایگاه حقیقی اش.انسانی که ارزش خود را فراموش کرده، دیگر نمی تواند تجلی اسم های الهی باشد.او همیشه منتظر است دیگران ارزش او را تأیید کنند.همیشه
منتظر شنیدن تشویق است.همیشه منتظر قدردانی است و اگر این قدردانی اتفاق نیفتد، دلخور می شود.در حالی که انسان وقتی رابطه سالمی با خود دارد، ارزش خود را از درون می شناسد، نه از نگاه دیگران.
قرآن رابطه سالم را از کجا آغاز می کند؟
قرآن، پیش از آن که انسان را به اصلاح جهان دعوت کند، او را به اصلاح نفس دعوت می کند زیرا تا درون انسان آرام نشود، بیرون او نیز آرام نخواهد شد کسی که با خودش در جنگ است، هر جا برود، جنگ را نیز با خود می برد کسی که خود را سرزنش می کند، دیر یا زود دیگران را نیز سرزنش خواهد کرد کسی که خود را دوست ندارد، هرگز نمی تواند عشق خالص را به دیگری هدیه دهد رابطه سالم، از درون آغاز می شود از لحظه ای که انسان تصمیم می گیرد با خودش آشتی کند با خودش مهربان باشد خودش را ببخشد خودش را محترم بداند و به جای آن که ارزش خود را از دیگران گدایی کند، آن را در ارتباط با خداوند پیدا کند زیرا کسی که به سرچشمه عشق متصل شده است، دیگر برای گرفتن قطره ای محبت، خود را از بین نمی برد.
نظر بدهید
برای ثبت نظر وارد سایت شوید.
سرتیترها
دسته بندیها
پستهای محبوب




