چرا رابطه ما با خودمان مهم ترین رابطه زندگی است بعد ارتباطی

چرا رابطه ما با خودمان مهم ترین رابطه زندگی است

بسم الله الرحمان الرحیم.

بسیاری از چالش هایی که انسان در روابط تجربه میکند از جایی آغاز میشود که کمتر به آن توجه شده است؛ رابطه انسان با خودش. وقتی انسان از درون سرشار از احترام، توجه و مهر نباشد، ناخواسته وارد روابطی میشود که هدف آن دریافت چیزی از دیگری است. در چنین حالتی رابطه به میدان انتظار، طلبکاری و دلخوری تبدیل میشود. اما زمانی که انسان یاد میگیرد ابتدا درون خود را آباد کند، کیفیت تمام ارتباطات بیرونی نیز دگرگون میشود. در این نوشته درباره این موضوع صحبت میکنیم که چرا رابطه ما با خودمان پایه همه روابط دیگر است و چگونه میتوان این رابطه را آگاهانه تر، مهربانانه تر و سالم تر ساخت.رابطه ای که اگر اصلاح شود تمام روابط زندگی تغییر میکند

فایل صوتی چرا رابطه ما با خودمان مهم ترین رابطه زندگی است

در میان تمام روابطی که انسان در طول زندگی تجربه میکند، یک رابطه وجود دارد که اغلب کمتر به آن توجه میشود؛ اما در حقیقت پایه و ریشه تمام روابط دیگر است. آن رابطه، رابطه ما با خودمان است.

انسان ممکن است با خانواده، دوستان، همکاران یا شریک عاطفی خود رابطه داشته باشد. اما پیش از همه اینها، هر انسانی از لحظه تولد تا پایان زندگی در یک رابطه دائمی زندگی میکند؛ رابطه با خودش.

نکته جالب اینجاست که کیفیت تمام روابط بیرونی ما تا حد زیادی بازتاب کیفیت همین رابطه درونی است.

اگر انسان در درون خود احساس احترام، ارزشمندی و آرامش داشته باشد، این کیفیت به صورت طبیعی در روابط او با دیگران نیز جریان پیدا میکند. اما اگر در درون انسان کمبود توجه، کمبود مهر یا احساس نادیده گرفته شدن وجود داشته باشد، همان کمبودها به شکل توقع، وابستگی یا دلخوری در روابط بیرونی ظاهر میشود.

بسیاری از انسانها زمانی وارد رابطه میشوند که در درون خود احساس خلا دارند. آنها امیدوارند شخص دیگری بیاید و این خلا را پر کند. در ظاهر شاید این موضوع شبیه عشق به نظر برسد، اما در عمق خود اغلب نوعی جستجوی نیاز است.

وقتی رابطه بر پایه نیاز شکل میگیرد، به تدریج تبدیل به نوعی معامله میشود. هر طرف انتظار دارد چیزی دریافت کند. توجه، تایید، محبت، امنیت یا حتی احساس ارزشمندی.

در چنین فضایی، رابطه کم کم از حالت جریان طبیعی مهر و احترام خارج میشود و به فضایی تبدیل میشود که در آن توقع، انتظار و گاهی دلخوری شکل میگیرد.

اگر با دقت به بسیاری از روابط اطراف نگاه کنیم، متوجه میشویم که بسیاری از ناراحتی ها از همین نقطه آغاز میشود. هر طرف احساس میکند چیزی که انتظار داشته دریافت نکرده است. در نتیجه احساس گله، دلخوری یا حتی فاصله ایجاد میشود.

اما در قانونمندی هستی یک اصل ساده وجود دارد. انسان نمیتواند چیزی را که در درون خود ندارد به طور پایدار از بیرون دریافت کند.

اگر کسی در درون خود احساس ارزشمندی نداشته باشد، حتی اگر دیگران بارها او را تحسین کنند باز هم این تحسین ها در او ماندگار نمیشود. اگر کسی در درون خود با خودش مهربان نباشد، حتی اگر دیگران با او مهربان باشند باز هم آن مهربانی به طور کامل در وجود او احساس نمیشود.

به همین دلیل است که بسیاری از انسانها با وجود داشتن روابط مختلف، همچنان احساس تنهایی یا نارضایتی میکنند.

حقیقت این است که تا زمانی که رابطه ما با خودمان اصلاح نشود، روابط بیرونی تنها میتوانند به طور موقت حال ما را بهتر کنند.

اما وقتی انسان شروع میکند به ساختن رابطه ای سالم با خودش، اتفاق عجیبی رخ میدهد. دیگر وارد رابطه برای گرفتن چیزی نمیشود. بلکه وارد رابطه میشود برای تجربه کردن، برای به اشتراک گذاشتن و برای رشد مشترک.

در چنین حالتی رابطه از حالت معامله خارج میشود و به یک جریان طبیعی از احترام و مهر تبدیل میشود.

چگونه رابطه سالم با خودمان بسازیم

ساختن رابطه سالم با خودمان فرایندی است که از توجه آغاز میشود. توجهی صادقانه و بدون قضاوت به دنیای درون خود.

در زندگی روزمره بسیاری از انسانها آنقدر درگیر بیرون هستند که کمتر زمانی را برای دیدن درون خود اختصاص میدهند. اما حقیقت این است که اولین قدم برای اصلاح هر رابطه ای، دیدن آن رابطه است.

زمانی که انسان شروع میکند به توجه کردن به احساسات، افکار و نیازهای درونی خود، به تدریج ارتباط عمیق تری با خود پیدا میکند.

یکی از نشانه های رابطه سالم با خود این است که انسان با خودش با همان مهربانی رفتار کند که با یک دوست عزیز رفتار میکند.

گاهی انسان با دیگران بسیار مهربان و صبور است اما در درون خود سختگیر، سرزنشگر و بی رحم است. این تضاد در نهایت باعث میشود که انسان از درون احساس خستگی و فشار کند.

رابطه سالم با خود به این معنا نیست که انسان همیشه کامل باشد یا هیچ اشتباهی نکند. بلکه به این معناست که حتی در زمان اشتباه نیز با خود با احترام و درک رفتار کند.

در قانون هستی هرچه انسان در درون خود پرورش میدهد، همان کیفیت در زندگی او گسترش پیدا میکند. اگر انسان در درون خود احترام را پرورش دهد، احترام بیشتری را در روابط بیرونی تجربه میکند. اگر در درون خود مهر ایجاد کند، مهر بیشتری در زندگی او جریان پیدا میکند.

به همین دلیل یکی از مهم ترین سرمایه گذاری های زندگی، سرمایه گذاری بر رابطه با خود است.

این سرمایه گذاری میتواند از کارهای ساده آغاز شود. گوش دادن صادقانه به احساسات خود. اختصاص دادن زمانی برای آرامش و سکوت. توجه به نیازهای واقعی روح و جسم. و مهم تر از همه، پذیرفتن خود همان گونه که هستیم.

زمانی که انسان یاد میگیرد در درون خود منبعی از مهر و احترام ایجاد کند، دیگر برای دریافت اینها به دیگران وابسته نمیشود. در نتیجه روابط او آزادتر، سالم تر و صمیمی تر میشوند.

در چنین حالتی انسان وارد رابطه نمیشود تا خلاهای درونی خود را پر کند. بلکه وارد رابطه میشود تا آنچه در درون خود دارد را با دیگری به اشتراک بگذارد.

و اینجا همان جایی است که کیفیت روابط به طور چشمگیری تغییر میکند.

در روابطی که دو انسان از درون خود احساس ارزشمندی دارند، احترام و توجه به صورت طبیعی جریان پیدا میکند. توقع های سنگین جای خود را به درک و همراهی میدهند. و رابطه به فضایی برای رشد، آرامش و تجربه انسانی عمیق تر تبدیل میشود.

شاید بتوان گفت یکی از زیباترین هدیه هایی که هر انسان میتواند به روابط خود بدهد، ساختن رابطه ای آگاهانه و مهربانانه با خودش است.

زیرا وقتی انسان در درون خود به صلح برسد، این صلح به آرامی در تمام روابط زندگی او نیز منعکس میشود.

نظر بدهید

برای ثبت نظر وارد سایت شوید