وقتی فداکاری در رابطه به دلخوری و نفرت می‌رسد بعد ارتباطی

وقتی فداکاری در رابطه به دلخوری و نفرت می‌رسد

چرا از خودگذشتگی زیاد در رابطه به دلخوری تبدیل می‌شود؟

گاهی انسان سال‌ها در یک رابطه تلاش می‌کند مهربان باشد، همراهی کند، کوتاه بیاید و بیشتر از آنچه لازم است از خود بگذرد. در ظاهر همه چیز نشانه عشق به نظر می‌رسد، اما در عمق ماجرا ممکن است تعادلی در کار نباشد.

بسیاری از آدم‌ها زمانی متوجه این موضوع می‌شوند که سال‌ها گذشته است. ناگهان می‌بینند در مسیر رابطه بخش زیادی از خودشان را نادیده گرفته‌اند. همین آگاهی تازه گاهی احساساتی مثل خشم، ناراحتی یا حتی نفرت ایجاد می‌کند.

از طرف دیگر، وقتی رفتار فرد تغییر می‌کند، طرف مقابل هم واکنش نشان می‌دهد؛ چون او سال‌ها به شکل خاصی از این رابطه عادت کرده بوده است. در چنین موقعیتی اگر قانون تعادل در رابطه‌ها را بشناسیم، بهتر می‌توانیم بفهمیم چه اتفاقی افتاده و چطور می‌شود مسیر سالم‌تری ساخت.

فایل صوتی چطور تعادل رو به روابط برگردانیم؟

 

سال‌ها از خود گذشتن در رابطه؛ بیداری‌ای که گاهی با دلخوری می‌آید

اجازه بده خیلی ساده و صمیمی درباره یک تجربه مشترک حرف بزنیم؛ تجربه‌ای که خیلی از آدم‌ها در رابطه‌هایشان از آن عبور کرده‌اند.

بعضی وقت‌ها ما وارد یک رابطه می‌شویم با این نیت که انسان مهربان‌تری باشیم. تلاش می‌کنیم همراه باشیم، حمایت کنیم، کوتاه بیاییم و آرامش رابطه را حفظ کنیم. کم‌کم تبدیل می‌شویم به کسی که همیشه بیشتر ملاحظه می‌کند، بیشتر مسئولیت‌ها را برمی‌دارد و بیشتر از خودش می‌گذرد.

در ظاهر شاید این رفتار خیلی هم زیبا به نظر برسد. حتی ممکن است اطرافیان بگویند چه انسان فهمیده و بزرگواری هستی. اما واقعیت این است که اگر در رابطه تعادل وجود نداشته باشد، همین رفتارها می‌توانند بعد از مدتی تبدیل به منبع رنج شوند.

خیلی از آدم‌ها سال‌ها در همین الگو زندگی می‌کنند بدون اینکه متوجه باشند چه اتفاقی در حال رخ دادن است. تا یک روز که ناگهان یک آگاهی تازه درونشان شکل می‌گیرد.

آن لحظه‌ای که انسان می‌فهمد شاید بیش از اندازه از خودش عبور کرده است.

وقتی این آگاهی می‌آید، معمولاً فقط یک حس ساده نیست. ترکیبی از احساسات مختلف بالا می‌آید. ممکن است ناراحتی باشد، ممکن است خشم باشد، و گاهی حتی حس دلخوری عمیقی نسبت به طرف مقابل شکل می‌گیرد.

بعضی‌ها در این مرحله با خودشان می‌گویند:چرا من این همه سال این کار را کردم؟ چرا انقدر کوتاه آمدم؟ چرا اجازه دادم این الگو ادامه پیدا کند؟

ذهن خیلی سریع دنبال مقصر می‌گردد. اغلب هم اولین کسی که به ذهن می‌آید طرف مقابل است. اما اگر کمی عمیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم داستان رابطه‌ها همیشه دوطرفه است.

وقتی یک نفر همیشه مسئولیت بیشتری می‌پذیرد، بیشتر ملاحظه می‌کند و مدام از خواسته‌های خودش عبور می‌کند، به‌تدریج یک الگوی مشخص در رابطه شکل می‌گیرد. طرف مقابل هم کم‌کم به همین شکل از رابطه عادت می‌کند.

نه لزوماً از روی سوءنیت. بلکه چون این مدل رابطه سال‌ها همین‌طور پیش رفته است.

حالا تصور کن بعد از مدت طولانی، کسی که همیشه از خودش گذشته بوده ناگهان تصمیم بگیرد کمی بیشتر به خودش توجه کند. طبیعی است که فضای رابطه تغییر کند.

طرف مقابل ممکن است گیج شود، ناراحت شود یا حتی عصبانی شود. چون او سال‌ها نسخه دیگری از این رابطه را تجربه کرده بوده است.

و دقیقاً همین‌جا است که خیلی‌ها فکر می‌کنند رابطه به مشکل خورده است، در حالی که در واقع یک آگاهی تازه وارد رابطه شده است.

قانون تعادل در رابطه‌ها

اگر بخواهیم خیلی ساده درباره رابطه‌ها صحبت کنیم، یک قانون مهم در هستی وجود دارد: قانون تعادل.

رابطه سالم جایی است که هر دو نفر در آن احساس ارزشمندی داشته باشند. جایی که هیچ‌کدام مجبور نباشند خودشان را کنار بگذارند تا رابطه ادامه پیدا کند.

وقتی تعادل از بین می‌رود، معمولاً یکی از دو حالت پیش می‌آید:

یا یک نفر همیشه بیشتر از خودش عبور می‌کند،

یا یک نفر همیشه بیشتر دریافت‌کننده توجه و انرژی رابطه می‌شود.

شاید در کوتاه‌مدت مشکلی به نظر نرسد، اما در بلندمدت این عدم تعادل خودش را نشان می‌دهد.

کسی که سال‌ها از خودش گذشته است، ممکن است به‌تدریج احساس خستگی درونی کند. حتی اگر خودش هنوز دقیق نداند چرا.

از طرف دیگر، کسی که سال‌ها در جایگاه دریافت‌کننده بوده، ممکن است اصلاً متوجه این عدم تعادل نشده باشد. چون این شکل از رابطه برایش تبدیل به حالت طبیعی شده است.

به همین دلیل وقتی تعادل شروع به تغییر می‌کند، واکنش‌ها هم شروع می‌شوند.

اما نکته مهم این است که اینجا قرار نیست کسی را متهم کنیم. قانون تعادل برای سرزنش نیست. برای فهمیدن است.

وقتی این قانون را درک می‌کنیم، می‌فهمیم که خیلی از تنش‌های رابطه در واقع نشانه به هم خوردن تعادل هستند، نه نشانه بد بودن یکی از طرفین.

وقتی آگاهی می‌آید چه کار کنیم؟

وقتی انسان متوجه می‌شود در رابطه‌ای بیش از حد از خودش گذشته است، اولین واکنش معمولاً احساسات شدید است. این کاملاً طبیعی است.

اما مهم این است که در این مرحله چه نگاهی انتخاب می‌کنیم.

اگر تمام توجه ما روی سرزنش طرف مقابل برود، احتمالاً فقط فاصله و دلخوری بیشتر می‌شود.

اگر تمام توجه ما روی سرزنش خودمان برود، ممکن است دچار احساس گناه شویم.

راه سالم‌تر این است که این تجربه را به عنوان یک آگاهی ببینیم.

آگاهی از اینکه در رابطه لازم نیست برای حفظ محبت، خودمان را نادیده بگیریم.

گاهی لازم است آرام‌آرام مرزهای تازه‌ای در رابطه شکل بگیرد. مرزهایی که از جنس احترام به خود هستند، نه از جنس لجبازی یا انتقام.

ممکن است در ابتدا این تغییر برای طرف مقابل عجیب باشد. حتی ممکن است مدتی مقاومت یا ناراحتی وجود داشته باشد. اما اگر این تغییر با آرامش و ثبات ادامه پیدا کند، کم‌کم شکل تازه‌ای از رابطه ممکن می‌شود.

رابطه‌ای که در آن هر دو نفر می‌توانند خود واقعی‌شان باشند.

در نهایت باید یادمان باشد که بیداری در رابطه همیشه راحت نیست. گاهی با دلخوری و آشفتگی همراه است. اما همین بیداری می‌تواند نقطه شروع رابطه‌ای سالم‌تر باشد.

رابطه‌ای که در آن محبت وجود دارد، اما هیچ‌کس مجبور نیست برای حفظ آن خودش را از دست بدهد.

 

نظر بدهید

برای ثبت نظر وارد سایت شوید