چرا انسانها آگاهی جمع میکنند اما به آن عمل نمیکنند؟ پرسش و پاسخ

چرا انسانها آگاهی جمع میکنند اما به آن عمل نمیکنند؟

بسم الله الرحمن الرحیم

این پست برای انسانهایی نوشته شده که سالها آگاهی جمع کرده اند، خوب میفهمند، خوب حرف میزنند، اما در لحظه عمل میبینند زندگی شان تغییر عمیقی نکرده است و به جای آنکه عملکرد ضعیف خودشان را زیر سوال ببرند قوانین بدون تغییر هستی را مورد سوء ذن قرار میدهند...

فایل صوتی چرا انسانها آگاهی جمع میکنند اما به آن عمل نمیکنند؟

 

چرا انسانها آگاهی جمع میکنند اما به آن عمل نمیکنند

اگر بخواهیم بدون تعارف و با صداقت به زندگی انسان نگاه کنیم، باید بپذیریم که یکی از تکرار شونده ترین الگوهای بشری همین است: دانستن بسیار، گفتن بسیار، اما زیستن اندک. انسانها درباره رشد، آگاهی، اخلاق، موفقیت، معنویت و سلامت حرف میزنند، کتاب میخوانند، آموزش میبینند، اما وقتی به لحظه های واقعی زندگی میرسند، واکنشهایشان همان واکنشهای قدیمی است. ترس همان ترس است، خشم همان خشم، فرار همان فرار و در یک جمله فرد همان است که بوده...

این تضاد تصادفی نیست. این یک خطای ساده هم نیست. این ریشه در ساختار ذهن و هویت انسان دارد. ذهن انسان عاشق دانستن است، چون دانستن به او احساس امنیت میدهد. وقتی چیزی را میدانی، حس میکنی کنترل داری، حس میکنی جلوتر از بقیه ای، حس میکنی آماده ای. اما این آمادگی اغلب توهم است نه واقعیت تو.

آگاهی ذهنی هزینه ندارد. تو میتوانی ساعت ها آگاهی جمع کنی بدون اینکه چیزی در زندگی ات تغییر کند. بدون اینکه عادتی را رها کنی، بدون اینکه با ترسی روبه رو شوی، بدون اینکه مسئولیت انتخابی را بپذیری. اینجاست که آگاهی به جای نور، به مخفیگاه تبدیل میشود. مخفیگاهی برای نرفتن به دل زندگی و تحول بخشیدن به من ذهنی.

بسیاری از انسانها به طور ناخودآگاه از آگاهی استفاده میکنند تا عمل نکنند. شاید عجیب به نظر برسد، اما واقعیت این است که دانستن میتواند بهانه ای شود برای نزیستن. فردی که دائما در حال یادگیری است، میتواند بگوید هنوز آماده نیست، هنوز باید بیشتر بداند، هنوز وقتش نرسیده. این تعویق، گاهی سالها طول میکشد.

در قوانین پایدار هستی، آگاهی فقط زمانی فعال میشود که در رفتار جاری شود. آگاهی ذخیره شده، نه تنها کمکی نمیکند، بلکه اگر زیاد شود، فشار می آورد. ذهن شروع میکند به مقایسه بین آنچه میدانی و آنچه زندگی میکنی و این فاصله، احساس گناه، سرزنش و خستگی می آورد و اوضاع را به یک برزخ تبدیل میکند.

مثالهای این الگو را همه جا میتوان دید. انسانی که میداند باید نه بگوید، اما باز هم بله میگوید. انسانی که میداند بدنش نیاز به استراحت دارد، اما باز هم خودش را تحت فشار میگذارد. انسانی که میداند رابطه سالم نیاز به صداقت دارد، اما از گفتن حقیقت میترسد. دانستن اینجا کافی نیست، چون هویت هنوز تغییر نکرده است و همه چیز کمافی سابق است.

عمل نکردن به آگاهی اغلب به خاطر تنبلی نیست، به خاطر ناتوانی هم نیست. ریشه اصلی در این است که آگاهی به سطح هویت نرسیده است. انسان هنوز خودش را همان آدم قدیمی میبیند، با همان ترسها، همان باورها، همان تصویر از خود. تا وقتی هویت تغییر نکند، آگاهی نمیتواند عمل شود.

ذهن میتواند هزار حقیقت را بفهمد، اما بدن و زندگی فقط به آن چیزی پاسخ میدهند که زیسته میشود. هستی با گفته ها کاری ندارد. هستی به حالت درونی، به انتخابهای واقعی و به حضور انسان پاسخ میدهد.

به همین دلیل است که بسیاری از انسانها سخنران خوبی هستند، اما زندگی شان گویای چیز دیگری است. فاصله بین زبان و رفتار، فاصله بین ذهن و حضور است. و این فاصله، همان جایی است که زندگی گیر میکند.

آگاهی واقعی ترسناک است، چون تو را به تغییر دعوت میکند. تو را مجبور میکند انتخاب کنی، مسئولیت بپذیری و از منطقه امن ذهن بیرون بیایی. برای همین ذهن ترجیح میدهد در دانستن بماند تا در بودن.

چرا حتی انسانهای عملگرا هم از نتایج پایدار محروم میمانند

در نگاه اول ممکن است فکر کنیم مشکل فقط مربوط به کسانی است که عمل نمیکنند. اما حقیقت عمیق تر این است که حتی بسیاری از انسانهای عملگرا هم از نتایج پایدار مالی، ارتباطی، جسمانی و معنوی محروم میمانند. چرا؟ چون عمل آنها از جایگاه آگاهی نیست، از جایگاه فشار است.

عمل کردن به خودی خود کافی نیست. کیفیت عمل مهم است. نیت، حالت درونی و فرکانسی که از آن عمل میکنی، تعیین کننده نتیجه است. دو نفر ممکن است کار یکسانی انجام دهند، اما نتایج کاملا متفاوتی بگیرند. یکی رشد میکند، دیگری فرسوده میشود. تفاوت در کجاست؟ در جایگاهی که از آن عمل میکنند.

بسیاری از انسانها عمل میکنند، اما از ترس. از ترس عقب ماندن، از ترس قضاوت، از ترس نداشتن. این عمل، اگرچه ظاهرا فعال است، اما در عمق، هماهنگ با قوانین پایدار هستی نیست. هستی به عمل پر از اجبار پاسخ مثبت نمیدهد. نتیجه چنین عملی اغلب خستگی، ناامیدی و بی ثباتی است.

مثال مالی بسیار واضح است. فردی که کار میکند، تلاش میکند، اما در درون احساس کمبود دارد. دائم نگران پول است، دائم خودش را با دیگران مقایسه میکند، دائم احساس ناامنی دارد. این فرد ممکن است مدتی پول به دست بیاورد، اما نگه داشتن آن برایش سخت است. چون فرکانس درونی او با ثبات هماهنگ نیست او در ناخودآگاهش پول را از خود میراند.

در روابط نیز همین است. کسی ممکن است برای رابطه تلاش کند، اما از ترس تنها ماندن. این تلاش، رابطه را سالم نمیکند. رابطه سالم از حضور، صداقت و احترام می آید، نه از چسبیدن و فداکاری  و فراموش کردن خود.

در حوزه سلامت، بسیاری عمل میکنند. ورزش میکنند، رژیم میگیرند، برنامه دارند. اما اگر این عمل از نفرت نسبت به بدن، از فشار یا از مقایسه بیاید، بدن دیر یا زود واکنش نشان میدهد. سلامت واقعی زمانی می آید که عمل از احترام و گوش دادن به بدن شکل بگیرد.

در معنویت نیز همین الگو تکرار میشود. اعمال معنوی اگر از ترس، اجبار یا مقایسه بیاید، انسان را سبک نمیکند. معنویت واقعی از حضور می آید، از صداقت با خود، از زندگی کردن حقیقت، نه از تظاهر به آن.

قانون پایدار هستی این است: نتیجه پایدار، محصول هماهنگی درون و بیرون است. اگر آگاهی، عمل و هویت همسو نباشند، نتیجه یا نمی آید یا ماندگار نمیشود.

انسانها اغلب منتظر نتیجه هستند، بدون اینکه جایگاه خود را تغییر دهند. میخواهند ثروت بیاید، اما هنوز در هویت کمبود هستند. میخواهند رابطه سالم داشته باشند، اما هنوز خودشان را ترک میکنند. میخواهند سلامت داشته باشند، اما هنوز به بدن گوش نمیدهند.

انتظار نتیجه بدون تغییر جایگاه، یکی از بزرگترین خطاهای انسانی است. هستی با انتظار کار نمیکند. هستی با هماهنگی پاسخ میدهد.

این مطلب، دعوتی است به صداقت عمیق. دعوتی به دیدن اینکه کجا فقط دانسته ایم، کجا فقط عمل کرده ایم، و کجا هنوز زندگی نکرده ایم. تغییر واقعی از جایی شروع میشود که انسان تصمیم میگیرد آگاهی را زندگی کند، نه فقط بفهمد.

سایت فرشته پوستی برای همین ساخته شده است. نه برای افزودن اطلاعات، بلکه برای بازگرداندن انسان به زیستن آگاهانه. به هماهنگی با قوانین پایدار هستی. به جایی که دانستن، گفتن و عمل کردن یکی میشود.

اگر این مطالب را میخوانی و چیزی در درونت تکان خورده، این همان نقطه شروع است. نقطه ای که آگاهی میخواهد از ذهن پایین بیاید و زندگی شود. اینجا جایی است که زندگی واقعا تغییر میکند.

نظر بدهید

برای ثبت نظر وارد سایت شوید