چرا با وجود تلاش شبانه روزی به خواسته ها نمی رسیم؟ پرسش و پاسخ

چرا با وجود تلاش شبانه روزی به خواسته ها نمی رسیم؟

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از عمیق ترین دردهای انسان معاصر این است که احساس می کند تمام توانش را گذاشته، شبانه روز دویده، فکر کرده، برنامه ریخته، دعا کرده، نذر کرده، سختی کشیده، اما وقتی به عقب نگاه می کند می بیند فاصله اش با آرزوهایش نه تنها کم نشده، بلکه گاهی بیشتر هم شده است. این پرسش آرام و بی صدا در دل او شکل می گیرد که نکند اشکال از من است؟ نکند من به اندازه کافی خوب نیستم؟ نکند خدا من را نمی بیند؟

در سایت فرشت پوستی قرار نیست این پرسش را با جمله های انگیزشی یا نصیحت های سطحی پاسخ دهیم. اینجا قرار است از زاویه قوانین پایدار هستی نگاه کنیم؛ قوانینی که نه علیه انسان اند و نه به نفع گروه خاصی، بلکه بی طرف، دقیق و حکیمانه عمل می کنند.

اگر انسانی با این قوانین هماهنگ نباشد، حتی با نیت خوب، تلاش زیاد و دعاهای فراوان، نتیجه ای پایدار تجربه نخواهد کرد. این مقاله برای بیدار کردن احساس گناه نوشته نشده، بلکه برای بازگرداندن قدرت آگاهانه انسان به خودش است.

فایل صوتی چرا با وجود تلاش شبانه روزی به خواسته ها نمی رسیم؟

 

چرا تلاش زیاد بدون آگاهی نتیجه نمی دهد

بیشتر انسانها از کودکی آموخته اند که اگر بیشتر تلاش کنند، حتما به نتیجه می رسند. اما این آموزش یک بخش مهم را نادیده گرفته است: جهت و کیفیت تلاش. در قوانین پایدار هستی، تلاش زمانی به نتیجه می رسد که در هماهنگی با باورها، احساسات و تصویر درونی انسان باشد.

انسانی که از صبح تا شب کار می کند اما در عمق وجودش احساس ناامنی مالی دارد، در حال بازتولید همان ناامنی است. او شاید پول وارد زندگی اش شود، اما یا خرج ناگهانی می شود، یا از دست می رود، یا اضطراب نگهداری آن را از او می گیرد.

تلاش جسمانی فقط سطح بیرونی ماجراست. آنچه نتیجه را می سازد، هماهنگی لایه های درونی با عمل بیرونی است. وقتی باورهای ناخودآگاه در تضاد با خواسته آگاهانه باشند، هستی همیشه از باور عمیق تر پیروی می کند.

خیلی از انسانها می گویند من پول می خواهم، اما در ذهنشان پول مساوی سختی، دعوا، گناه یا از دست دادن آرامش است. طبیعی است که در چنین حالتی، رسیدن به پول پایدار ممکن نباشد.

قوانین هستی با نیت ظاهری کار نمی کنند؛ با ارتعاش غالب کار می کنند. ارتعاش غالب همان چیزی است که انسان بیشتر با آن زندگی می کند، نه چیزی که گاهی به زبان می آورد.

در بعد ارتباطی نیز همین قانون برقرار است. انسانی که مدام تلاش می کند رابطه اش را حفظ کند، اما از رها شدن می ترسد، ناخواسته رفتارهایی بروز می دهد که طرف مقابل را خسته می کند. نتیجه این می شود که با وجود تلاش زیاد، رابطه فرسوده می شود.

در بعد جسمانی، کسی که برای سلامتی تلاش می کند اما بدنش را دشمن خود می داند، دائم در جنگ درونی است. بدن در این فضا پیامهای هشدار دهنده می فرستد تا توجه انسان را به این تضاد جلب کند.

و در بعد معنویت، تلاش بدون پذیرش انسان بودن، منجر به فرار از خود می شود نه رشد. کسی که می خواهد معنوی باشد اما اجازه احساس غم، خشم و ترس به خود نمی دهد، در حال سرکوب بخشی از وجودش است.

قانون اول هستی این است: هرجا تضاد درونی باشد، نتیجه پایدار شکل نمی گیرد.

چگونه ناآگاهی از قوانین هستی ما را از آرزوها دور می کند

هستی بر اساس نظم عمل می کند، نه بر اساس خواهش. این نظم نه سختگیر است و نه تنبیه گر، بلکه دقیق است. همان طور که اگر کسی قانون جاذبه زمین را نشناسد و از ارتفاع بپرد، آسیب می بیند، ناآگاهی از قوانین روانی و ارتعاشی نیز پیامد دارد.

بسیاری از انسانها تصور می کنند اگر نیتشان خوب باشد، نتیجه هم خوب خواهد بود. نیت خوب لازم است، اما کافی نیست. نیت زمانی اثر می گذارد که با مسئولیت پذیری، خودآگاهی و هماهنگی درونی همراه شود.

در قوانین پایدار هستی، انسان به آنچه می گوید نمی رسد؛ به آنچه باور دارد و احساس می کند می رسد. اگر کسی در عمق وجودش خود را شایسته نمی داند، حتی وقتی فرصتهای خوب به سراغش می آیند، ناخودآگاه آنها را پس می زند.

خیلی از ناکامی های مالی از عدم احساس لیاقت آمده است. خیلی از مشکلات ارتباطی از ترس دیده شدن یا ترس صمیمیت آمده است. خیلی از بیماری های جسمانی نتیجه سالها نادیده گرفتن احساسات و نیازهای درونی است.

وقتی انسانی قوانین هستی را نمی شناسد، دائم با آنها درگیر می شود. او فکر می کند اگر بیشتر بجنگد، نتیجه می گیرد، در حالی که هستی با جنگ هماهنگ نمی شود؛ با آگاهی هماهنگ می شود.

هماهنگی یعنی دیدن الگوهای تکراری بدون سرزنش. یعنی فهمیدن اینکه اگر یک وضعیت بارها تکرار شده، پیامی دارد. هستی با انسان حرف می زند، اما نه با زبان کلمه؛ با زبان تجربه.

وقتی کسی بارها وارد رابطه مشابه می شود و آسیب می بیند، قانون در حال نشان دادن یک باور پنهان است. وقتی کسی بارها به درآمد مقطعی می رسد اما ثبات ندارد، قانون در حال نشان دادن ظرفیت نگهداری است.

ثبات نتیجه آرامش درونی است، نه فشار بیرونی.

در معنویت نیز همین اصل برقرار است. کسی که مدام در جستجوی حال خوب معنوی است اما با زندگی زمینی اش قهر کرده، دچار دوپارگی می شود. معنویت پایدار از آشتی با زندگی می آید، نه از فرار از آن.

قوانین پایدار هستی انسان را تنبیه نمی کنند؛ آموزش می دهند. هر تجربه سخت، دعوتی است برای دیدن چیزی که دیده نشده است.

وقتی انسان این نگاه را می پذیرد، از قربانی بودن خارج می شود و وارد جایگاه خالق آگاه می شود. در این جایگاه، تلاش معنا پیدا می کند، دعا عمق می گیرد و نتیجه به جای مقطعی بودن، ریشه دار می شود.

جمع بندی نهایی

اگر با وجود تلاش شبانه روزی هنوز به پول، سلامتی، رابطه و معنویت پایدار نرسیده ای، این نشانه شکست تو نیست. این نشانه آن است که زمان دیدن فرا رسیده است. دیدن باورها، دیدن ترسها، دیدن تضادها.

هستی منتظر تغییر قانون نمی ماند؛ این انسان است که با آگاهی، خود را هماهنگ می کند. و درست در همین نقطه است که مسیر از رنج به رشد تغییر می کند سایت فرشته پوستی جایی است برای یادآوری این حقیقت ساده اما عمیق: وقتی آگاهی می آید، مسیر هموار می شود

الحمدلله

 

نظر بدهید

برای ثبت نظر وارد سایت شوید